....

یاد دارم در غروبی سرد سرد !

میگذشت از کوچه ما دوره گرد!

داد میزد: کهنه قالی میخرم !

دست دوم جنس عالی میخرم!

کاسه و ظرف سفالی میخرم!

گر نداری،کوزه خالی میخرم!

اشک در چشمان بابا حلقه بست ،

عاقبت آهی کشید بغضش شکست:

اول ماه است و نان درسفره نیست،

ای خداشکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود!

اتفاقا مادرم هم روزه بود،

خواهرم بی روسری بیرون دوید!

گفت : آقا سفره خالی میخرید؟
/ 20 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
egesgesg

ثسلسثلثسل

egesgesg

سثلسثلسثلسثل

egesgesg

یقایقایقا

egesgesg

یقایقایقایقایق

egesgesg

یقایقاقایقایقا

egesgesg

ثشلشثلثشلثل

egesgesg

سثلسثلسثلسثلسثلسثلسثل

egesgesg

سثلسثلسثلسثل

egesgesg

سثلسثلسثلسثلسثلسثل