سلامی پس از چند ماه

چند وقت نبودم که شاید بعدا دلیلش رو گفتم

و اما حرف امشب:

بابام یه داستان برای من و خواهرم تعریف کرد اونم اینکه یه روز یه بنده خدایی به یه یتیمی که وضعیت خوبی پیدا کرده میگه آفرین که این همه تلاش کردی که به این جا رسیدی و یتیم در پاسخ میگه: من بابام رو دادم که به اینجا رسیدم :(

 

به سلامتی همه ی پدرایی که از جون و دل مایه میزارن تا فرزنداشون به جایی برسن

/ 6 نظر / 19 بازدید
مریم

آخه کی حوصله ی من سر میره؟؟ چرا واسه آدم حرف در میارید[نیشخند]

توت فرنگی

به چه عجب آقا مسعود من که هر سری آمدم آپ نبودین شما . این بچه جان هم عجب حرف بدی زده ها [ناراحت] خوشم نیومد ...