93.11.03

پس از مدتها گفتم دوباره بیام و شروع به نوشتن کنم

هیچ طرح خاصی برای اینکه از چی بگم و از کجا بگم ندارم . فقط میتونم و میخوام بگم. یه کم شونه هام درد میکنه نمی دونم اثر بد خوابیدن دیشب هست یا سنگینی باری که به دوش میکشم 

از ماه پنجم سال نود و سه به پیشنهاد یکی از همکاران وارد تولید شدم. تولیدی که از همون اول میدونستم کار آسونی نخواهد بود . پدرم همیشه میگفت تولید یکی از سخت ترین کارها تو ایران هست و بیشتر از 60 کار باید انجام بشه تا آدم بتونه به موفقیت برسه

و من با اینکه اطلاع داشتم که سن مناسبی واسه شروع این کار ندارم اما باز هم تصمیم گرفتم تا بزرگترین ریسکی که تا حالا در زندگیم داشتم رو تجربه کنم. اون هم تولید قند...

با 30 تا کارگر و گردش مالی حدود 1 میلیارد در ماه

هنوز هم پشیمون نیستم اما سختی های کار روم فشار میاره و می دونم که باید از دل این سختی ها بیرون بیام

یه خاطره جالب:

دست یکی از کارگران به دلیل بی توجهی خودش رفت زیر قالب و یکی از انگشتاش شکست اون هم رفت و شکایت کرد

روز دادگاه ما رو به خاطر 2 میلیون تومان دیه نگه داشتن و گفتن تا زمانی که ضامن نیارین نمیتونین برین

تازه ریئیس دادگاه گفت جنبه عمومی جرم در صورت پرداخت دیه باقی میمونه و جالب اینکه 200 برابر تا 500 برابر حقوق یک روز کارگر رو باید جریمه بدیم اونم به حساب دولت

دیه دادن واسه من مهم نبود چون شاید حق اون کارمند باشه اما جریمه و اینکه ما رو واسه جرممون نگه داشتن خیلی عذاب آور بود

تازه فهمیدم چرا عده ی زیادی از آدم ها به جای تولید تو ایران سراغ دلالی میرن

خوبه که نفت 40 دلاری داریم اگر اینو نداشتیم که دیگه اوضاع خیلی خراب میشد با این حمایت های فراوانشون از تولید

واقعا باید به حال و روز این مملکت گریه کرد مملکتی که 2.5 میلیارد دلار پول مردم رو یه نفر یه شبه با دلالی میبره کی باید دولت رو جریمه کنه ؟ پوله کجا رفت؟ کی میدونه...

با یه حساب و کتاب ساده میگم

قبل از انقلاب حدودا روزی 6 میلیون بشکه نفت تولید میکردیم اگر نفت رو با قیمت الان 50 دلار میفروختیم به هر ایرانی سالی 6 میلیون تومان پول میرسید اما الان فقط 1.4 میلیون بشکه تولید داریم به علت ضعف مدیریت این نفت رو همسایه های ما برداشت میکنن و مردم ما روز به روز زندگیشون سخت تر میشه

مهم نیست......... خدا بزرگه

/ 0 نظر / 29 بازدید