آخرین روز

بلاخره پس از17 سال تموم شد . دیگه نمی ترسم که وااااای خدا مشقامو ننوشتم . الانه که خانوم معلم کلی دعوام کنه . دیگه مجبور نیستم یه هفته منتظر باشم زنگ ورزش برسه . یادش بخیر با بچه ها بعد مدرسه می رفتیم سانویچ می خریدیم 50 تومن . تازه اونم باید یه هفته منت بابا رو میکشیدیم تا بهمون پول بده . و بهترین دوستام که فکر نکنم بتونم اون قدر که  به اونا نزدیک بودم به کس دیگه نزدیک شم . دوست تو زندگی آدم نقش مهمی رو داره و منم تو دانشگاه بهترین و موثرترین دوستم رو پیدا کردم . بلاخره تموم شد و در آخر دیگه مجبور نیستم قهرمانی رو ببینم. حالا دیگه باید بریم تو دل زندگی و ببینیم با قسمت چه میشه کرد.

/ 0 نظر / 32 بازدید